تبليغاتX
.:.((به نام یگانه معشوق)).:.

.:.((به نام یگانه معشوق)).:.

 :. به سراغ من اگر ميآييد نرم و آهسته بياييد مبادا که ترک بردارد چيني نازک تنهايي من .:
منوي وبلاگ



کالسکه ی زمان به سرعت
می گذرد...
گویی اسب های تیزپا ان را می کشند
ودراین میان تنها چیزی که از انسان
باقی می ماند خاطرات اوست
چه تلخ و چه شیرین.
صفحه نخست
پست الکترونیک
ياهو! مسنجر
اضافه به علاقمندي ها
صفحه خانگي شود



::فال حافظ::

اول نيت، بعد روي عکس کليک کن





آرشیو وبلاگ
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385

طراح قالب

پیوندهای روزانه


آرشیو پیوندهای روزانه





Powered by WebGozar


پیوندها
.: *. *:. دو همراه .:*.*:.
"") کامران نجف زاده (""
.>*< ساحل آرامش>*<.
*.:.*سلطان عشق*.:.*
.*.یک شاخه گل شقایق.*.
**...بانویی از نسل آریا...**
*::.شب های تک ستاره.::*
.:بچه های دانشگاه لاهیجان:.
<<انجمن علمي کامپیوتر>>
*.:دانشگاه آزاد لاهيجان:.*
*.:.*جهنمت مبارک*.:.*
*هیچکس چون ماعاشق نبود*
...::::>:دانلودنرم افزار:<::::...
..::چینی نازک تنهایی من::..
*...::...آشیانه شعر...::...*
...::.::دیوانگان عاشق::.::...
**حرفهای یک دل شکسته **
...::دریای نیلگون عشق::...
.•*..*•. جشن بارون.•*..*•.
..**........بچه +.......**..
..*::.یک شب پرستاره.::*..
.*:*.عشق و کامپیوتر.*:*.
***....سحر خانوم....***



 

عكس خدا در اشك عاشق است

my god

 

 قطره دلش دريا مي خواست.خيلي وقت بود.هر بار خدا مي گفت:

 

 "از قطره تا دريا راهي ست طولاني..هر قطره را لياقت دريا هست."

 

 قطره عبور كردوگذشت.قطره پشت سر گذاشت.قطره ايستاد و

 

 منجمد شد.قطره روان شد و راه افتاد.قطره از دست داد و به

 

 آسمان رفت و هر بار چيزي از رنج و عشق و صبوري آموخت...

 

 تا روزي كه خدا گفت:

 

 "امروز روز توست...روز دريا شدن..."

 

 خدا قطره را به دريا رساند.قطره طعم دريا را چشيد.

 

طعم دريا شدن را...

 

 اما!روزي قطره به خدا گفت:

 

 "از دريا بزرگ تر،آري از دريا بزرگ تر هم هست؟؟"

 

 خدا گفت:"هست"

 

 قطره گفت:"پس من آن را مي خواهم.بزرگ ترين را.بي نهايت را.."

 

 خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت:

 

 ""اينجا بي نهايت است""

 

 آدم عاشق بود.دنبال كلمه اي مي گشت تا عشق را توي آن بريزد.

 

 اما هيچ كلمه اي توان سنگيني عشق را نداشت.آدم همه ي عشقش

 

 را توي قطره ريخت.قطره از قلب عاشق عبور كرد و وقتي كه

 

 قطره از چشم عاشق چكيد....خدا گفت:

 

 

 "*"حالا توبي نهايتي؛زيرا كه عكس من در اشك عاشق است"*"

my god



 
لینک