تبليغاتX
.:.((به نام یگانه معشوق)).:.

.:.((به نام یگانه معشوق)).:.

 :. به سراغ من اگر ميآييد نرم و آهسته بياييد مبادا که ترک بردارد چيني نازک تنهايي من .:
منوي وبلاگ



کالسکه ی زمان به سرعت
می گذرد...
گویی اسب های تیزپا ان را می کشند
ودراین میان تنها چیزی که از انسان
باقی می ماند خاطرات اوست
چه تلخ و چه شیرین.
صفحه نخست
پست الکترونیک
ياهو! مسنجر
اضافه به علاقمندي ها
صفحه خانگي شود



::فال حافظ::

اول نيت، بعد روي عکس کليک کن





آرشیو وبلاگ
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385

طراح قالب

پیوندهای روزانه


آرشیو پیوندهای روزانه





Powered by WebGozar


پیوندها
.: *. *:. دو همراه .:*.*:.
"") کامران نجف زاده (""
.>*< ساحل آرامش>*<.
*.:.*سلطان عشق*.:.*
.*.یک شاخه گل شقایق.*.
**...بانویی از نسل آریا...**
*::.شب های تک ستاره.::*
.:بچه های دانشگاه لاهیجان:.
<<انجمن علمي کامپیوتر>>
*.:دانشگاه آزاد لاهيجان:.*
*.:.*جهنمت مبارک*.:.*
*هیچکس چون ماعاشق نبود*
...::::>:دانلودنرم افزار:<::::...
..::چینی نازک تنهایی من::..
*...::...آشیانه شعر...::...*
...::.::دیوانگان عاشق::.::...
**حرفهای یک دل شکسته **
...::دریای نیلگون عشق::...
.•*..*•. جشن بارون.•*..*•.
..**........بچه +.......**..
..*::.یک شب پرستاره.::*..
.*:*.عشق و کامپیوتر.*:*.
***....سحر خانوم....***



 

I love you

شاید مرا دیگر نشناسی ,شاید مرا به یاد نیاوری.

اما من تو را خوب می شناسم.

ما همسایه ی شما بودیم و شما همسایه ی ما

 و همه مان همسایه ی خدا...

یادم می اید گاهی وقتها می رفتی و

زیربال فرشته ها قائم می شدی و من

همه ی آسمان را دنبالت می گشتم,تو می خندیدی و

 من پشت خنده ها پیدایت می کردم.

خوب یادم هست که ان روزها عاشق آفتاب بودی.

توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود.

نوراز لای انگشت های نازکت می چکید.

راه که می رفتی ردی از روشنی روی کهکشان می ماند

یادت می اید؟

گاهی شیطنت می کردیم ومی رفتیم سراغ شیطان.

تو گلی بهشتی به سمتش پرت می کردی واوکفرش در می امد.

اما زورش به ما نمی رسید,فقط می گفت:

همین که پایتان به زمین برسد می دانم چطور از راه به درتان کنم...

تو شلوغ بودی آرام و قرار نداشتی.آسمان را روی سرت می گذاشتی و

شب تا صبح از این ستاره به ان ستاره می پریدی و صبح که می شد در

آغوش نور به خواب می رفتی.اما همیشه خواب زمین را می دیدی.

آرزویی رویاهای تو را قلقلک می داد.دلت می خواست به دنیا بیایی,

و همیشه این را به خدا می گفتی

و انقدر گفتی و گفتی تا خدا به دنیایت آورد...

من هم همین کار را کردم,بچه های دیگر هم...ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد.

تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را,

ما دیگر نه همسایه ی هم بودیم و نه همسایه ی خدا,

ما گم شدیم و خدا را گم کردیم...

دوست من, همبازی بهشتیم!نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده.

هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم زنگ می زند:

((از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است,

اگر گم شدی ازاین راه بیا,

از دلت شروع کن.شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم))

I love you

 



 
لینک



 

کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند

تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند

سادگی مهرو وفا قانون انسان بودن است

کاش قانون هایمان یک دم رعایت می شدند

اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب

کاش روزی چشمهامان با صداقت می شدند

روزی ازغم می شود ویران دلم

ای کاشکی بین دلها غصه ها مردانه قسمت می شدند...

va ama.....

 



 
لینک